مثبت اندیشی

هر صبح معجزه ای ست برای کسانی که شب را آخر دنیا پنداشته بودند ...
باران معجزه کسانی ست که تشنگی بی تابشان کرده بود.
طراوت صبحگاهی معجزه دلهای افسرده است .
هر دم و هر بازدم معجزه است .
باز کردن چشمان مان معجزه ایست باورنکردنی که هر صبح اتفاق می افتد ...
شنیدن صدای گنجشکها معجزه ایست فوق العاده که هر روز برایمان تکرار میشود 
و ..........
اینقدر این معجزه ها در زندگی مان تکرار و تکرار میشوند که دیگر نمیبینمشان....
دیگر متوجه آنها نیستیم .
دیگر حسشان نمیکنیم .
دیگر لمسشان نمیکنیم .
و با کمال پر رویی میپرسیم: چرا معجزه برای ما اتفاق نمی افتد !!!!!
....
خدا میشنود و لبخند میزند و باز معجزه ها را برایمان تکرار میکند ....♡

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۳۱ساعت 0:31  توسط شاد | 

در زندگی از چیزهای زیادی میترسیدم و نگران بودم
تا اینکه آنها را تجربه کردم وحالا ترسی از آنها ندارم:
از تنهایی میترسیدم، تا اینکه یاد گرفتم خود را دوست بدارم.
از شکست میترسیدم تا اینکه یاد گرفتم تلاش نکردن یعنی شکست.
ازنفرت مردم میترسیدم تا اینکه یاد گرفتم بهرحال هر کسی نظری دارد.
از سرنوشت میترسیدم تا اینکه یاد گرفتم من ، توانِ تغییر آن را دارم.
از گذشته میترسیدم تا اینکه فهمیدم گذشته دیگر توان آسیب رساندن به من را ندارد.
و بالاخره از تغییر میترسیدم
تا اینکه یاد گرفتم حتی زیباترین پروانه ها هم باید قبل از پرواز کرم باشند
و تغییر آنها را زیبا میکند!

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۳ساعت 10:15  توسط شاد | 
موفقیت یعنی: خندیدن به آنچه دیگران مشکلش می پندارند …… موفقیت یعنی: از تجارب انسان های موفق درس گرفتن …… موفقیت یعنی: خسته نشدن از مبارزه با دشواری ها …… موفقیت یعنی: همیشه جانب حق را نگاه داشتن ……… موفقیت یعنی: استعدادهای نهانی را شکوفا کردن... همین!

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۸ساعت 23:18  توسط شاد | 

ترس ساخته و پرداخته سیستم تدافعی انسان است. شاید متوجه شده باشید که معمولا تلاش برای نادیده گرفتن ترسهایتان هیچ فایده ای ندارد.وقتی بپذیرید که انواع به خصوصی از ترسها را در وجودتان دارید و عواقب زندگی کردن در سیطره آنها را تصدیق کنید،کم کم فضایی برای تنفس خواهید داشت که در آن میتوانید ترسهایتان را واضحتر و با درک بیشتری ببینید. به این ترتیب سعی میکنید ترسهایتان را بپذیرید نه اینکه به آنها اجازه دهید زندگیتان را تحت کنترل داشته باشند
شاید این مثل را شنیده باشید :"هر آنچه در مقابلش مقاومت کنی بیشتر به سمتت می آید"درک این گفته کلید پذیرش ترسهایتان است. مقاومت ،مورد قضاوت قراردادن و نفرت از ترسهایتان فقط به آنها اجازه خواهد داد تا شما را بیشتراحاطه کنند.در واقع( با این کار )قدرت خود را به دست آنها می سپارید. راه بازستانی این قدرت،نه شکست دادن ترسهایتان،بلکه گشودن قلبتان و دیدن بخش زخمی وحودتان است؛همان گربه کوچک ترسوی تان.
وقتی ترس را بپذیرید به مثابه سوختی خواهد بود که شما را به سمت دنیای شجاعت و اعتماد به نفس خواهد راند.
بیایید جراحات مقدس خود را ببینیم،همان جراحاتی که جامه ترس به تن کرده اند.به این ترتیب،کلید پاک کردن ذهن مان و احیا نمودن نهاد جنگجوی مان را خواهیم یافت.در این مسیر خواهیم توانست اعتماد به نفس و شجاعتی را تجربه کنیم که زندگی مان را متحول خواهد ساخت.                          دبی فورد 

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۷ساعت 9:30  توسط شاد | 

هیچکس با حس تنفر نسبت به انسان دیگری، به خاطر رنگ پوست، پیشینه یا مذهبش به دنیا نمی‌آید. مردم برای نفرت داشتن، باید آموزش ببینند و اگر مردم می‌توانند تنفر را یاد بگیرند، چرا به آنها عشق و محبت را یاد ندهیم؟ عشق است که از ذات انسان سرچشمه می‌گیرد نه متضادش.

                                                            نلسون ماندلا

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۱۷ساعت 9:32  توسط شاد | 

 از خود بپرسیم آیا جست و جوی ما برای آرامش، شادمانی، یکپارچگی، یک نمایش تکراری است یا آماده هستیم مهار زندگی مان را به دست گرفته، تجربیاتمان را خود شکل دهیم؟ 
بپرسیم چه چیز رضایت و تعادل را به زندگی مان می آورد؟
در این زندگی چه کسی هستیم و چه هدیه ای می خواهیم به جهان عرضه نماییم؟ 
بعضی از ما هنوز منتظر و امیدوار هستیم و دعا می کنیم که فرصتی بدست آوریم تا هدایای بی همتای خود را ابراز نماییم. غافل از اینکه تنها لحظه ی موجود، هم اکنون است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۰۶ساعت 10:0  توسط شاد | 

تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی ببینی به جز خودت هیچ کس توی دنیا نیست و تو صاحب تمام ثروت زمین هستی اون روز چه لباسی می پوشی؟ چه طلایی به خودت آویزون می کنی؟ با چه ماشینی گردش می کنی؟ کدوم خونه رو برای زندگی انتخاب می کنی؟ واقعا چشماتو ببند و تصور کن.....
شاید یک نصفه روز از هیجان این همه ثروت به وجد بیای اما کم کم می فهمی حقیقت چیه. وقتی هیچ کس نیست که احساستو باهاش تقسیم کنی لباس جدیدتو ببینه برای ماشینت ذوق کنه باهات بیاد گردش کنارت غذا بخوره همه این داشته هات برات پوچه دیگه رانندگی با وانت یا پورشه برات فرقی نداره....خونه دو هزار متری با 45 متری برات یکی میشه
طلای 24 عیار توی گردنت خوشحالت نمی کنه.. همه اسباب شادی هست اما هیچ کدومشون شادت نمی کنه چون کسی نیست که شادیتو باهاش تقسیم کنی. اون وقته که می بینی چقدر وجود آدم ها با ارزشه چقدر هر چیزی هر چند کوچیک و ناقص با دیگران بزرگ و با ارزشه. 
شاید حاضر باشی همه دنیا رو بدی اما دوباره آدم ها کنارت باشند..... 
ما با احساس زنده هستیم نه با اموال.
بیایید قدر همدیگه رو بدونیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۲۲ساعت 8:57  توسط شاد | 

زندگی سفری است که فقط یک بار به آن سفر میکنی.........لحظه های امروز به سرعت تبدیل به خاطراتی برای فردا میشوند.......پس هر لحظه را همانطور که هست قدر بدان..........زیرا هدیه زندگی خود زندگی است

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۱۴ساعت 12:7  توسط شاد | 
كاش باران بودم
و غم پنجره را ميشستم
و به هر كس كه پس پنجره غمگين مانده
از سر عشق ندا ميدادم
پاك كن پنجره از دلتنگی
كه هوا دلخواه است
گوش كن باران را
كه پيامی دارد
دست از غم بردار 
زندگی كوتاه است
باز كن پنجره را
روز نو در راه است...

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۱۴ساعت 11:52  توسط شاد | 
شما روزي كه محبت مي كنيد ، مغز آنچنان آرام مي گيره ، كه اصلا دسترسي پيدا مي كنه به همه ي اطلاعات مغز ، و درست مانند يه چيزي كه لذت بخشه ، شادي آفرينه يا شيرينه ، بدن آنگونه عمل مي كنه ...اين پاداشي هست كه شما به خودتون مي ديد ....

در حالي كه شما هر وقت دشمني مي كنيد ، امكان نداره كه به خودتون آسيب نزنيد ....اصلا غير ممكنه انسان با ديگري بدي و دشمني كنه و خودش آسيب نبينه .


                                                          دکتر هلاکویی

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۰۷ساعت 23:28  توسط شاد | 

     

             مهر نزدیک است
             بیائید

             مهرمان را 
                                   دریغ نکنیم.     

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۳/۰۶/۳۱ساعت 8:41  توسط شاد | 

چگونه با دنیا کنار بیاییم ؟
اگر نتوانیم واقعیتهای جهان را باور کنیم،ابتدا دچار خشم و سپس افسردگی ، اضطراب و عصبانیت عمیق و سنگین خواهیم شد.
ما در بسیاری موارد، در زندگی حق انتخاب نداشته ایم مانند شکل و حالت ظاهری مان ، در بسیاری موارد هم حق انتخاب از ما گرفته شده ، لذا باید پس از اینکه چیزی به ما تحمیل شد ، با توجه به واقعیت ها، تلاش کنیم در چهار چوب آنچه که داریم، بهترین های خود را انجام دهیم تا بهترین شرایط را در آوریم. باید به گونه ای عمل کنیم که کمترین رنج را ببریم و کمترین رنج را به دیگران بدهیم.
توجه کنیم که زندگی به طور کلی یعنی قید و بند !
عدم قبول واقعیت ها و تخیل ، حالتی است مربوط به دوران ۲ تا ۶ سالگی ما، بنا برین باید خیالبافی را کنار گذاشت و با واقعییت ها روبرو شد.
به این دنیای واقعی میتوان با آرزو های ممکن ، جهت و هدف و معنی داد. باید تشخیص دهیم که چه چیزی قابل تغییر است و چه چیزی نه ، آنچه را که میتوان ،تغییر داد، و آنچه را که نمیتوان، باید رها کرد.
                                                    دکتر فرهنگ هلاکویی

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۰۵/۲۸ساعت 9:29  توسط شاد | 

اشتاينر بر اين باور است كه افراد در دوران كودكي تحت تلقين و آموزش والدين، که شامل پنج الگوی محدود كننده و بازدارنده در مورد گرفتن و دادن نوازش است، قرار می گیرند.
اين پنج قانون «اقتصاد نوازش»ناميده شده است و به شرح ذیل است:

-وقتي كه مي تواني نوازش بدهي، از دادن نوازش خودداري كن.
-وقتي كه به نوازش احتياج داري، آن را طلب نكن.
-وقتي كه نوازش مي خواهي، اگر هم به تو بدهند آن را نپذير.
-وقتي كه نوازش نمي خواهي، آن را طرد نكن.
-به خودت نوازش نده .
به کودک یاد می‌دهند که میزان نوازش مثبت بسیار پایین است و بیشتر این نوازش‌ها را تنها از پدر و مادر می‌توان گرفت، اگر مطابق میل آن‌ها رفتار کنی. اما ما به عنوان افراد بزرگسال، هنوز هم تحت سیطره‌ی این قوانین نادرست و دست و پا گیر زندگی می‌کنیم. در نتیجه به راحتی در محرومیت نوازشی به سر می‌بریم. با کنار گذاشتن این قوانین می‌بینیم که نوازش‌ها در سطحی نامحدود در اختیار ما قرار دارند

.1) هر زمان که بخواهیم می‌توانیم نوازش بدهیم. می‌توانیم به خود و دیگران نوازش مثبت مجانی بدهیم. نوازش‌ها تمام نمی‌شوند، پس مشکلی برای نوازش دادن وجود ندارد
.2) ارزش نوازشی که پس از طلب شدن دریافت می‌شود به هیچ وجه کمتر از نوازش طلب نشده نیست. پس اگر دوست داری نوازشی را دریافت کنی، می‌توانی آنرا طلب کنی
.3) فیلترهای نوازشی خود را کنار بگذار. ما یاد گرفته‌ایم که بسیاری از نوازش‌ها را دریافت نکنیم، یا به اصطلاح آن‌ها را فیلتر کنیم، حتی اگر نوازش مثبتی باشد که دوست داریم دریافت کنیم. «چه موهای قشنگی داری» «نه بابا کلی دردسر داره، هر روز باید بشورمشون!» «چقدر لباس‌هات بهت میان» «جدی؟ هر چی دم دستم اومد رو پوشیدم!»
.4) مجبور نیستیم نوازش‌هایی را که دوست نداریم قبول کنیم
.5) می‌توانیم با «خویشتن نوازی» لذتی بی‌کران به دست آوریم.خویشتن نوازی یعنی چه؟ در کودکی به ما یاد داده‌اند که اشکالی ندارد دیگران از تو تمجید کنند، اما خودت هرگز این کار را نکن. باید فروتن باشیم و فخرفروشی نکنیم. عادت می‌کنیم که پیشرفت‌های خود را کوچک و کم اهمیت ببینیم. اما ما می‌توانیم ویژگی‌های مثبت خود را ببینیم و در هر زمانی که خواستیم به خودمان نوازش بدهیم. تا حالا شده به خودت بگی: «پسر تو خیلی باحالی»؟ می‌توانیم هر وقت که خواستیم چیز‌هایی را دوست داریم برای خود فراهم کنیم. نه به عنوان پاداش بلکه تنها به خاطر وجود خودمان. استخر آب گرم، غذایی که دوست دارید، موسیقی مورد علاقه، سفر و ... تمام این‌ها را می‌توانیم برای خود و تنها به خاطر وجود خودمان فراهم کنیم. می‌توانیم با تعریف و تمجید از خود و ذکر توانایی‌ها و خصوصیات مثبت به خودمان احساس خوب بودن بدهیم. امتحان کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۳/۰۲/۱۵ساعت 9:11  توسط شاد | 

شما هرگز یک دزد را به خانه دعوت نمی کنید!

پس چرا اجازه می دهید افکاری که شادی شما را می دزدند در ذهن شما سکنی گزینند؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۲/۱۴ساعت 18:53  توسط شاد | 

         به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت           

                                   غصه هم می گذرد ................

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۰۲/۰۶ساعت 9:28  توسط شاد | 

یادت باشه تا خودت نخوای هیـچ کس نمیتونه زندگیتو خراب کنه ! یادت باشه که آرامش رو باید تو وجود خودت پیدا کنی! یادت باشه خدا همیشه مواظبته! یادت باشه همیشه ته قلبت یه جایی برای بخشیدن آدما بگذاری ...
گوش كن برات خوبه... 1.منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش...اشکهایت را با دستهای خودت پاک کن؛همه رهگذرند! 2.زبان استخوانی ندارد اما آنقدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند،مراقب حرفهايمان باشيم! 3.به کسانی که پشت سر شما حرف میزنند بی اعتنا باشید،آنها به همانجا تعلق دارند،یعنی دقیقا"پشت سر شما! 4.گاهی در حذف شدن كسي از زندگيتان حكمتي نهفته است. اينقدر اصرار به برگشتنش نکنید! 5 زندگی کوتاه نیست،مشکل اینجاست که ما زندگی را دیر شروع میکنیم!

دردهایت را دورت نچین که دیوارشوند،
زیرپایت بچین که پله شوند…
هیچوقت نگران فردایت نباش،

خدای دیروز و امروزت،فرداهم هست…

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۱/۱۰ساعت 19:56  توسط شاد | 

      اگر شما درباره احساس ها و          

                 نیازهایتان صحبت نکنید؛


    پس چه کسی این کار را باید بکند؟                                                                                               دکتر وین دایر

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۲/۱۲/۲۳ساعت 8:10  توسط شاد | 

هنگاميكه كودكي پنج ساله بودم مادرم هميشه به من مي گفت : شاد بودن كليد خوشبختي در زندگي است.
وقتي بزرگتر شدم و به مدرسه رفتم معلمان از من مي پرسيدند: وقتي بزرگ شديد مي خواهيد چه كاري انجام بدهيد.
و من پاسخ ميدادم : مي خواهم شاد باشم.
آنها به من مي گفتند تو درس را متوجه نمي شوي تو خنگي!
ومن به آنها مي گفتم : شما هم زندگي را نمي فهميد ...

                                                                              جان لنون 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۷ساعت 0:4  توسط شاد | 
ضمیر ناخود آگاه منفی را نمی فهمد 

تا حالا شده اتفاقات زیر گریبانگیر شما بشود و افکارتان را تحت الشعاع قرار بدهد؟ 

پیرزنی یا پیر مردی را می شناسید که افتاده و پایش شکسته ومی بینید که چقدر درد می کشد . آیا این طوری فکر می کنید که اوه . امیدوارم این اتفاق برای من نیفتد.

اخبار را نگاه می کنید و می بینید که دزد به کسی زده یا افراد زیادی در زلزله صدمه دیدند – 

و یا کسی را با اسلحه کشتند. آیا این طوری فکرمی کنید که اوه. امیدوارم این اتفاق برای من نیفتد – 

یا حتی خوشحالم که آن شخص من نیستم . 

ضمیر ناخود آگاه توجهی به جمله منفی یعنی به٫(نه) و (ن) ندارد . 

حالا با در نظر گرفتن این مطلب - وقتی مدام این طوری با خودتان حرف می زنید - چه چیزی را به خودتان القا می کنید ؟ 

همین الان (نه) و (ن) را ازجمله هایتان بردارید تا متوجه شوید چه چیزی را دارید به خودتان می گویید و چه بلایی به سر خودتان می آورید. 

اوه . امیدوارم این اتفاق برای من بیفتد ! 

بله شما دارید این جمله را مدام به خودتان می گویید. 

ممکن است چنین قصدی نداشته باشید. اما ضمیر ناخودآگاه دقیقا همین جمله را می شنود. اگر به یک بچه دوساله بگویید این کلوچه را نخور - آن بچه - دوساله چه چیزی را می شنود –

یعنی ذهن او فقط روی کلمه کلوچه متمرکز است اگر شما به خودتان بگویید: نمی خواهم یک پیراشکی دیگر بخورم - چه چیزی را می شنوید ؟ می خواهم یک پیراشکی دیگر بخورم . تمرکز ذهنتان دقیقا روی موضوع یا چیزی است که دارید به آن فکر می کنید. عاقبت هم پیراشکی دوم را میخورید و این حقیقت را به خودتان اثبات می‌کنید.

                                                                                دکتر وین دایر

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۶ساعت 9:10  توسط شاد | 


پدرم را بخشيدم و با اين بخشش شگفت آور و آني، احساس كردم همه‌ي سدهاي روحي كه شكوفايي احساس خوشبختي‌ام را از من گرفته بودند، در برابر نيروي عاطفي اين بخشش نابود شدند، دود شدند و گويي در زندگي‌ام، بامداد از راه رسيده باشد. پس از آن، به نيروي بخشش پي بردم و فهميدم انساني كه مي‌بخشد، خود، امكان پيشرفت بيشتر به سوي آرزوهايش را مي‌يابد. مي‌بخشي و خودت آزاد مي‌شوي.

                                                                                                 دکتر وین دایر

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۲۶ساعت 9:4  توسط شاد |