مثبت اندیشی

اشتاينر بر اين باور است كه افراد در دوران كودكي تحت تلقين و آموزش والدين، که شامل پنج الگوی محدود كننده و بازدارنده در مورد گرفتن و دادن نوازش است، قرار می گیرند.
اين پنج قانون «اقتصاد نوازش»ناميده شده است و به شرح ذیل است:

-وقتي كه مي تواني نوازش بدهي، از دادن نوازش خودداري كن.
-وقتي كه به نوازش احتياج داري، آن را طلب نكن.
-وقتي كه نوازش مي خواهي، اگر هم به تو بدهند آن را نپذير.
-وقتي كه نوازش نمي خواهي، آن را طرد نكن.
-به خودت نوازش نده .
به کودک یاد می‌دهند که میزان نوازش مثبت بسیار پایین است و بیشتر این نوازش‌ها را تنها از پدر و مادر می‌توان گرفت، اگر مطابق میل آن‌ها رفتار کنی. اما ما به عنوان افراد بزرگسال، هنوز هم تحت سیطره‌ی این قوانین نادرست و دست و پا گیر زندگی می‌کنیم. در نتیجه به راحتی در محرومیت نوازشی به سر می‌بریم. با کنار گذاشتن این قوانین می‌بینیم که نوازش‌ها در سطحی نامحدود در اختیار ما قرار دارند

.1) هر زمان که بخواهیم می‌توانیم نوازش بدهیم. می‌توانیم به خود و دیگران نوازش مثبت مجانی بدهیم. نوازش‌ها تمام نمی‌شوند، پس مشکلی برای نوازش دادن وجود ندارد
.2) ارزش نوازشی که پس از طلب شدن دریافت می‌شود به هیچ وجه کمتر از نوازش طلب نشده نیست. پس اگر دوست داری نوازشی را دریافت کنی، می‌توانی آنرا طلب کنی
.3) فیلترهای نوازشی خود را کنار بگذار. ما یاد گرفته‌ایم که بسیاری از نوازش‌ها را دریافت نکنیم، یا به اصطلاح آن‌ها را فیلتر کنیم، حتی اگر نوازش مثبتی باشد که دوست داریم دریافت کنیم. «چه موهای قشنگی داری» «نه بابا کلی دردسر داره، هر روز باید بشورمشون!» «چقدر لباس‌هات بهت میان» «جدی؟ هر چی دم دستم اومد رو پوشیدم!»
.4) مجبور نیستیم نوازش‌هایی را که دوست نداریم قبول کنیم
.5) می‌توانیم با «خویشتن نوازی» لذتی بی‌کران به دست آوریم.خویشتن نوازی یعنی چه؟ در کودکی به ما یاد داده‌اند که اشکالی ندارد دیگران از تو تمجید کنند، اما خودت هرگز این کار را نکن. باید فروتن باشیم و فخرفروشی نکنیم. عادت می‌کنیم که پیشرفت‌های خود را کوچک و کم اهمیت ببینیم. اما ما می‌توانیم ویژگی‌های مثبت خود را ببینیم و در هر زمانی که خواستیم به خودمان نوازش بدهیم. تا حالا شده به خودت بگی: «پسر تو خیلی باحالی»؟ می‌توانیم هر وقت که خواستیم چیز‌هایی را دوست داریم برای خود فراهم کنیم. نه به عنوان پاداش بلکه تنها به خاطر وجود خودمان. استخر آب گرم، غذایی که دوست دارید، موسیقی مورد علاقه، سفر و ... تمام این‌ها را می‌توانیم برای خود و تنها به خاطر وجود خودمان فراهم کنیم. می‌توانیم با تعریف و تمجید از خود و ذکر توانایی‌ها و خصوصیات مثبت به خودمان احساس خوب بودن بدهیم. امتحان کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/02/15ساعت 9:11  توسط شاد | 

شما هرگز یک دزد را به خانه دعوت نمی کنید!

پس چرا اجازه می دهید افکاری که شادی شما را می دزدند در ذهن شما سکنی گزینند؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/02/14ساعت 18:53  توسط شاد | 

         به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت           

                                   غصه هم می گذرد ................

+ نوشته شده در  شنبه 1393/02/06ساعت 9:28  توسط شاد | 

یادت باشه تا خودت نخوای هیـچ کس نمیتونه زندگیتو خراب کنه ! یادت باشه که آرامش رو باید تو وجود خودت پیدا کنی! یادت باشه خدا همیشه مواظبته! یادت باشه همیشه ته قلبت یه جایی برای بخشیدن آدما بگذاری ...
گوش كن برات خوبه... 1.منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش...اشکهایت را با دستهای خودت پاک کن؛همه رهگذرند! 2.زبان استخوانی ندارد اما آنقدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند،مراقب حرفهايمان باشيم! 3.به کسانی که پشت سر شما حرف میزنند بی اعتنا باشید،آنها به همانجا تعلق دارند،یعنی دقیقا"پشت سر شما! 4.گاهی در حذف شدن كسي از زندگيتان حكمتي نهفته است. اينقدر اصرار به برگشتنش نکنید! 5 زندگی کوتاه نیست،مشکل اینجاست که ما زندگی را دیر شروع میکنیم!

دردهایت را دورت نچین که دیوارشوند،
زیرپایت بچین که پله شوند…
هیچوقت نگران فردایت نباش،

خدای دیروز و امروزت،فرداهم هست…

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/10ساعت 19:56  توسط شاد | 

      اگر شما درباره احساس ها و          

                 نیازهایتان صحبت نکنید؛


    پس چه کسی این کار را باید بکند؟                                                                                               دکتر وین دایر

+ نوشته شده در  جمعه 1392/12/23ساعت 8:10  توسط شاد | 

هنگاميكه كودكي پنج ساله بودم مادرم هميشه به من مي گفت : شاد بودن كليد خوشبختي در زندگي است.
وقتي بزرگتر شدم و به مدرسه رفتم معلمان از من مي پرسيدند: وقتي بزرگ شديد مي خواهيد چه كاري انجام بدهيد.
و من پاسخ ميدادم : مي خواهم شاد باشم.
آنها به من مي گفتند تو درس را متوجه نمي شوي تو خنگي!
ومن به آنها مي گفتم : شما هم زندگي را نمي فهميد ...

                                                                              جان لنون 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/09/17ساعت 0:4  توسط شاد | 
ضمیر ناخود آگاه منفی را نمی فهمد 

تا حالا شده اتفاقات زیر گریبانگیر شما بشود و افکارتان را تحت الشعاع قرار بدهد؟ 

پیرزنی یا پیر مردی را می شناسید که افتاده و پایش شکسته ومی بینید که چقدر درد می کشد . آیا این طوری فکر می کنید که اوه . امیدوارم این اتفاق برای من نیفتد.

اخبار را نگاه می کنید و می بینید که دزد به کسی زده یا افراد زیادی در زلزله صدمه دیدند – 

و یا کسی را با اسلحه کشتند. آیا این طوری فکرمی کنید که اوه. امیدوارم این اتفاق برای من نیفتد – 

یا حتی خوشحالم که آن شخص من نیستم . 

ضمیر ناخود آگاه توجهی به جمله منفی یعنی به٫(نه) و (ن) ندارد . 

حالا با در نظر گرفتن این مطلب - وقتی مدام این طوری با خودتان حرف می زنید - چه چیزی را به خودتان القا می کنید ؟ 

همین الان (نه) و (ن) را ازجمله هایتان بردارید تا متوجه شوید چه چیزی را دارید به خودتان می گویید و چه بلایی به سر خودتان می آورید. 

اوه . امیدوارم این اتفاق برای من بیفتد ! 

بله شما دارید این جمله را مدام به خودتان می گویید. 

ممکن است چنین قصدی نداشته باشید. اما ضمیر ناخودآگاه دقیقا همین جمله را می شنود. اگر به یک بچه دوساله بگویید این کلوچه را نخور - آن بچه - دوساله چه چیزی را می شنود –

یعنی ذهن او فقط روی کلمه کلوچه متمرکز است اگر شما به خودتان بگویید: نمی خواهم یک پیراشکی دیگر بخورم - چه چیزی را می شنوید ؟ می خواهم یک پیراشکی دیگر بخورم . تمرکز ذهنتان دقیقا روی موضوع یا چیزی است که دارید به آن فکر می کنید. عاقبت هم پیراشکی دوم را میخورید و این حقیقت را به خودتان اثبات می‌کنید.

                                                                                دکتر وین دایر

+ نوشته شده در  شنبه 1392/09/16ساعت 9:10  توسط شاد | 


پدرم را بخشيدم و با اين بخشش شگفت آور و آني، احساس كردم همه‌ي سدهاي روحي كه شكوفايي احساس خوشبختي‌ام را از من گرفته بودند، در برابر نيروي عاطفي اين بخشش نابود شدند، دود شدند و گويي در زندگي‌ام، بامداد از راه رسيده باشد. پس از آن، به نيروي بخشش پي بردم و فهميدم انساني كه مي‌بخشد، خود، امكان پيشرفت بيشتر به سوي آرزوهايش را مي‌يابد. مي‌بخشي و خودت آزاد مي‌شوي.

                                                                                                 دکتر وین دایر

+ نوشته شده در  شنبه 1392/05/26ساعت 9:4  توسط شاد | 


شما در جهانی پر سر و صدا زندگی می کنید که مدام به وسیله صدای موسیقی... آژیر...ماشین آلات ساختمانی...هواپیماهای جت...کامیون های غرش کننده و سایر ابزار و ادوات بمباران "صوتی" می شود.
این صداهای غیر طبیعی و ساخته و پرداخته دست انسان حواستان را مورد تاخت و تاز قرار داده و سکوت و آرامش تان را از چنگتان می رباید. در حقیقت در فرهنگی پرورش یافته اید که نه تنها از سکوت دوری می کند بلکه از آن خوف و وحشت دارد. ضبط اتوموبیل پیوسته باید روشن باشد... کوچکترین مکث یا وقفه ایی با آشفتگی و ابهام مترادف است و اغلب افراد بی درنگ با گپ زدن این خلا را پر می کنند.
بسیارند افرادی که تنهایی را کابوس به شمار آورده و سکوت را شکنجه ی محض می دانند.
پاسکال دانشمند مشهور در وصف اهمیت سکوت گفت: " تمام بدبختی های انسان از آن سرچشمه می گیرد که قادر نیست تنها و ساکت در اتاقی حضور داشته باشد."

                                                             دکتر  وین دایر

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/02/03ساعت 0:16  توسط شاد | 


نشاط و خوشدلی، اعتماد به نفس شما را تقویت و زندگی را دلپذیرتر می سازد و باعث می شود که اطرافیان شما شادی بیشتری را احساس کنند. خوشدلی به معنی خوشخیالی و فرار از مشکلات نیست، بلکه نشانه هوش و ذکاوت شماست.

                                                                              « آنتونی رابینز »

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/01/25ساعت 23:35  توسط شاد | 



• دنیامانند پژواک اعمال و خواستهای ماست. اگر به
  
جهان بگویی: ”سهم منو بده...“ دنیا مانند پژواکی که از

کوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم منوبده....“ و

تو در کشمکش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی. اما

اگر به دنیا بگویی: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟...“

دنیا هم بتو خواهد گفت: ”چه خدمتی برایتان انجام

دهم.                                دکتر وین دایر

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/12/06ساعت 9:20  توسط شاد | 


    

بدن ما پر از اجزا زنده است که اکثر آنها برای حفظ حیات ما لازم هستند.پلک های چشمان ما دارای سازمان های کوچکی است که با تمامی جسم ما با هماهنگی کامل عمل میکنند.جدار داخلی روده بزرگ ما دارای صدها میکروب است که همه زنده هستند و صفات مشخصه خود را دارند و در عین حال جزیی از کلیتی که همان جسم ماست هستند.پوست سر ما سازمان های زیستی کوچکی را که در خود جای میدهد که هریک هویت ویژه خود را دارند و میتوان آنها را با یک میکروسکوپ قوی بررسی کرد.همچنین سایر اندام ها مانند کبد،لوزالمعده،ناخن انگشت پا،پوست،قلب و امثال آنها لبریز از نیروی حیات هستند و همه با هم مشترکا و هماهنگ با کلیت و تمامیتی که «من » نامیده میشود کار میکنند.در واقع شما و من جمعا یک من دیگر هستیم که «ما» نامیده میشود و هر چند که آن سازمان های زیستی که در ناخن انگشت پای ما قرار دارند به احتمال زیاد هرگز با سازمان های زیستی که در تخم چشم ما قرار دارند و بسیار از آنها متفاوتند درتماس نخواهند آمد و مجزا از یکدیگر و منحصر به فردند اما همه با هم برای بقا کلیتی که آن را خود مینامیم نقش اساسی دارند.                                                                                                                                                                            دکتر وین دایر 
+ نوشته شده در  شنبه 1391/11/14ساعت 15:4  توسط شاد | 


                                      
ما در مقابل احساس خشم چهار تا راه داريم . اول ابراز خشم است . دوم تبديل كردن ان به عصبانيت است . سوم اداره كردن خشم است . چهارم فرو خوردن خشم است . روزي كه خشم شما فروخورده مي شود ، خشم فروخورده پس از مدتي به دشمني تبديل مي شود و در صورتي كه با گذشت زمان شديدتر بشود به تنفر تبديل مي شود .
اين تنفر نسبت به سه تا موضوع و جنبه مطرح مي شود . اول از خودمان متنفر مي شويم . دوم از ديگران و سوم از كل زندگي و جهان و جهانيان تنفر پيدا مي كنيم . حالا من مثل موجودي هستم كه با يك بمب حركت مي كنم و در حالي كه عليه ديگران است عليه خودم هم هست . بنابراين من وارد مرحله تنفر از خود و ديگران و جهان مي شوم . نتيجه ان سه گرفتاري ديگر است . اول نوع بد و سنگين از افسردگي پيدا مي شود . دوم نوع بد ازار دهنده ايي از اضطراب عصبي فلج كننده بدن كه اضطراب و نگراني پيدا مي شود و سوم ان چيزي است كه مي گويند انفجار . خشم كوبنده ي ويرانگري كه حتي كينه توزانه است بنام انتقام .
.

بنابراين روزي كه من خشم فروخورده دارم بايد بدانم بتدريج من به موجود مضطرب و نگراني تبديل مي شوم كه اين اضطراب و نگراني باعث فلج شدن بدن و منشا بيماريها است . دوم من مي رسم به افسردگي كه نوع بدي هست كه با خشم در اميخته شده است .

                                                             دکتر هلاکویی

+ نوشته شده در  شنبه 1391/11/07ساعت 22:15  توسط شاد | 


     گذشته گذشته ! هر قدر شما خود را مقصر بدانید هیچ چیز تغییر نحواهد کرد .

                      این جمله را در ضمیر هوشیار خود حک کنید .

                      حس تقصیر ، گذشته را عوض نمی کند و باعث نمی شود من

                      آدم بهتری بشوم .

                      این طرز تفکر موجب می شود بین احساس تقصیر و درس گرفتن

                      تفاوت قا ئل شوید .

                                                                             دکتر وین دایر

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/11/01ساعت 10:31  توسط شاد | 


           متاسفانه  بسیاری از مردم پس از این که به دامان شور بختی در افتادند

                                  به سعادت از دست رفته خویش پی می برند .   

                                                                              برتراند راسل

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/11/01ساعت 10:23  توسط شاد | 


   

   ما   ندرتا   درباره  آنچه داریم  فکر می کنیم . در حالی که پیوسته در اندیشه
                                   چیزهایی هستیم که نداریم .
                                                                   آرتور شو پنهاور
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/11/01ساعت 10:19  توسط شاد | 
قهر :

قهر يكي از انواع مرموز پيچيده ي غالب اوقات بدجنس گرايانه اي است كه بعنوان 9 تا از بازيهاي بد زندگي براي تخريب زندگي شناخته شده است و نوعي از خشم و عصبانيت است .

قهر با اين منطق همراه است كه من چون كاري نمي كنم پس گناهي هم مرتكب نشده ام و اين در حالي است كه اگر شما به فرزندتان غذا و دارو ندهيد شما را به زندان مي برند . مثلا شما اگر در مهماني به كسي سلام كرديد و او جواب نداد ، او مي تواند بگويد من كه كاري نكردم ولي اين نوعي خشم و عصبانيت است و بعد هم به ديگران اين فرصت را مي دهد كه چند جور متفاوت در اين مورد فكر بكند و قضاوت بكنند .

بنابراين اينكه من هيچ كاري نكرده ام يا حرفي نزده ام دليلي بر اينكه من عيب و ايرادي ندارم يا كار بدي نكردم نخواهد بود .

اگر به پايه هاي موضوع نگاه كنيد بسياري از اوقات معناي اين كار اين است كه من از طريق رنج دادن ظاهري خودم مي خواهم به شما رنج بدهم بدون اينكه مسئوليت داشته باشم به عبارتي كساني را كه مدعي دوستي با من هستند را از اين طريق رنج مي دهم .

ما زماني كه به اين دنيا مي اييم با دو چيز روبرو هستيم : يكي درد و ديگري لذت و رابطه براي ما دو تا معنا دارد . رابطه اي كه لذت بخش و شادي افرين است و ديگري رابطه اي كه درداور و رنج اور است به دليل اتفاقات گذشته من به اين نتيجه مي رسم كه رابطه يك جنگ و جدال است و پشت اين ماجرا بجاي اينكه مهر و محبت باشد ، كينه و تنفر نشسته است .

اما كينه و تنفر را نمي توان نشان داد چون كه انسان اسيب مي بيند چون شما نمي توانيد به ديگران حمله كنيد چون انها هم به شما اسيب مي زنند . پس من از يك مكانيزم ديگري استفاده مي كنم كه قهر است ، يعني خودم را كمي رنج مي دهم تا ديگراني كه مدعي دوستي با من هستند هم رنج ببرند . در واقع ته وجود ما خشم و كينه و تنفر نشسته است .

من در كودكي هنگامي كه قهر مي كردم همه را به زانو در اورده و به التماس وادار مي كردم و يا من مي خواهم ميزان رنج شما و هم بعدا بطور مثال ، علاقه يا احتياج شما را نسبت به خودم اندازه بگيرم .اين بازي زشت و خطرناكي است ، بازي اي كه از سلامت رواني بهره اي ندارد ، در زير ان احساس بدي وجود دارد كه تو بد هستي و من بد هستم و در اخر رابطه بد است . هدف برنده شدن در بازي اي است كه بدون اينكه چيزي را هزينه كرده باشيم .

قهر نوعي از خشم و عصبانيت فريبكارانه است كه از كودكي اموخته شده است و وسيله اي جهت كنترل است .

افراد بايد بدانند از طريق كاري نكردن ، بيگناه يا كم گناه نيستند بلكه گناه انها غالب اوقات بيش از كسي است كه بخاطر نارضايتي يا ناراحتي يا هر چيز ديگري ، درست يا غلط فرياد مي زند و اعتراض مي كند و حرف مي زند .

"                                                                     دكتر هلاكويي
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/10/04ساعت 23:46  توسط شاد | 
شما روزي كه محبت مي كنيد ، مغز انچنان ارام مي گيرد ، كه به همه ی اطلاعات مغز دسترسی پیدا می کند و درست مانند يه چيزي كه لذت بخش است ، شادي افرين است يا شيرين ، بدن انگونه عمل مي كند ...اين پاداشي هست كه شما به خودتان می دهید .

در حالي كه شما هر وقت دشمني مي كنيد ، امكان ندارد كه به خودتان اسيب نزنيد .غیر ممکن است که انسان با دیگری بدی و دشمنی کند و خودش اسیب نبیند. 

                                                                                     دکتر هلاکویی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/09/12ساعت 12:16  توسط شاد | 

روزی که شما حرمت نفس دارید اضطراب ندارید. ترس ندارید. نگرانی ندارید. دلهره ندارید.

دوم شرم و خجالت ندارید. . آدم خجالتی نیستید از خودتان بدتان نمي ايد . از خودتون خجالت نمی کشید . از قد و وزن خود و از سن خود ، از تحصيلات ، از پدر و مادر خود ، از رشته تحصيلي ، از فاميل خجالت نمی کشید.

من چرا بايدخجالت بکشم. من خودم را و آنچه را که دارم پذیرفته ام و با ان خوشحال هستم .برای اینکه این نتیجه چیزی است که من دارم.


علت این تاکیدم روی حرمت نفس این است که شما را به یک جایی می رساند که بالاخره برای خودتان هم ارزش و اهمیت و اعتبار قایل هستيد .

                                                                       دكتر هلاكويي

+ نوشته شده در  شنبه 1391/09/04ساعت 21:28  توسط شاد | 

       

    

پیش از آن که جمله یی را بیان کنید با حقیفت سنج درون تان صحت آن را بسنجید.از گفتن جملاتی که فقط برای جلب رضایت دیگران است جدا خودداری کنید.انسان ها به فردی که حقیقت را بیان می کند احترام می گذارند و ترجیح می دهنددر زندگی حقیقت را دریابند. به طور مثال وقتی من مطلبی می نویسم دقیقا می دانم به چه کسی نشان بدهم و نظر او را جویا شوم.شاید من انتقادهای او را نپذیرم و نظر متفاوتی داشته باشم ولی گوش دادن به حرف های فردی که از گفتن حقیقت نمی ترسد و صداقت دارد برای من الهام بخش است و مرا با مبدا آسمانی ام هماهنگ تر می کند. شما هم می توانید به جای آن که با شنیدن تعارف دیگران نیاز خود را به تایید شدن ارضا کنید.از شنیدن حرف های صادقانه الهام بگیرید.
                                                                                                                                  دکتر وین دایر
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/08/25ساعت 8:49  توسط شاد |