مثبت اندیشی

هیچکس با حس تنفر نسبت به انسان دیگری، به خاطر رنگ پوست، پیشینه یا مذهبش به دنیا نمی‌آید. مردم برای نفرت داشتن، باید آموزش ببینند و اگر مردم می‌توانند تنفر را یاد بگیرند، چرا به آنها عشق و محبت را یاد ندهیم؟ عشق است که از ذات انسان سرچشمه می‌گیرد نه متضادش.

                                                            نلسون ماندلا

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/09/17ساعت 9:32  توسط شاد | 

 از خود بپرسیم آیا جست و جوی ما برای آرامش، شادمانی، یکپارچگی، یک نمایش تکراری است یا آماده هستیم مهار زندگی مان را به دست گرفته، تجربیاتمان را خود شکل دهیم؟ 
بپرسیم چه چیز رضایت و تعادل را به زندگی مان می آورد؟
در این زندگی چه کسی هستیم و چه هدیه ای می خواهیم به جهان عرضه نماییم؟ 
بعضی از ما هنوز منتظر و امیدوار هستیم و دعا می کنیم که فرصتی بدست آوریم تا هدایای بی همتای خود را ابراز نماییم. غافل از اینکه تنها لحظه ی موجود، هم اکنون است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/09/06ساعت 10:0  توسط شاد | 

تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی ببینی به جز خودت هیچ کس توی دنیا نیست و تو صاحب تمام ثروت زمین هستی اون روز چه لباسی می پوشی؟ چه طلایی به خودت آویزون می کنی؟ با چه ماشینی گردش می کنی؟ کدوم خونه رو برای زندگی انتخاب می کنی؟ واقعا چشماتو ببند و تصور کن.....
شاید یک نصفه روز از هیجان این همه ثروت به وجد بیای اما کم کم می فهمی حقیقت چیه. وقتی هیچ کس نیست که احساستو باهاش تقسیم کنی لباس جدیدتو ببینه برای ماشینت ذوق کنه باهات بیاد گردش کنارت غذا بخوره همه این داشته هات برات پوچه دیگه رانندگی با وانت یا پورشه برات فرقی نداره....خونه دو هزار متری با 45 متری برات یکی میشه
طلای 24 عیار توی گردنت خوشحالت نمی کنه.. همه اسباب شادی هست اما هیچ کدومشون شادت نمی کنه چون کسی نیست که شادیتو باهاش تقسیم کنی. اون وقته که می بینی چقدر وجود آدم ها با ارزشه چقدر هر چیزی هر چند کوچیک و ناقص با دیگران بزرگ و با ارزشه. 
شاید حاضر باشی همه دنیا رو بدی اما دوباره آدم ها کنارت باشند..... 
ما با احساس زنده هستیم نه با اموال.
بیایید قدر همدیگه رو بدونیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/08/22ساعت 8:57  توسط شاد | 

زندگی سفری است که فقط یک بار به آن سفر میکنی.........لحظه های امروز به سرعت تبدیل به خاطراتی برای فردا میشوند.......پس هر لحظه را همانطور که هست قدر بدان..........زیرا هدیه زندگی خود زندگی است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/08/14ساعت 12:7  توسط شاد | 
كاش باران بودم
و غم پنجره را ميشستم
و به هر كس كه پس پنجره غمگين مانده
از سر عشق ندا ميدادم
پاك كن پنجره از دلتنگی
كه هوا دلخواه است
گوش كن باران را
كه پيامی دارد
دست از غم بردار 
زندگی كوتاه است
باز كن پنجره را
روز نو در راه است...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/08/14ساعت 11:52  توسط شاد | 
شما روزي كه محبت مي كنيد ، مغز آنچنان آرام مي گيره ، كه اصلا دسترسي پيدا مي كنه به همه ي اطلاعات مغز ، و درست مانند يه چيزي كه لذت بخشه ، شادي آفرينه يا شيرينه ، بدن آنگونه عمل مي كنه ...اين پاداشي هست كه شما به خودتون مي ديد ....

در حالي كه شما هر وقت دشمني مي كنيد ، امكان نداره كه به خودتون آسيب نزنيد ....اصلا غير ممكنه انسان با ديگري بدي و دشمني كنه و خودش آسيب نبينه .


                                                          دکتر هلاکویی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/07ساعت 23:28  توسط شاد | 

     

             مهر نزدیک است
             بیائید

             مهرمان را 
                                   دریغ نکنیم.     

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/06/31ساعت 8:41  توسط شاد | 

چگونه با دنیا کنار بیاییم ؟
اگر نتوانیم واقعیتهای جهان را باور کنیم،ابتدا دچار خشم و سپس افسردگی ، اضطراب و عصبانیت عمیق و سنگین خواهیم شد.
ما در بسیاری موارد، در زندگی حق انتخاب نداشته ایم مانند شکل و حالت ظاهری مان ، در بسیاری موارد هم حق انتخاب از ما گرفته شده ، لذا باید پس از اینکه چیزی به ما تحمیل شد ، با توجه به واقعیت ها، تلاش کنیم در چهار چوب آنچه که داریم، بهترین های خود را انجام دهیم تا بهترین شرایط را در آوریم. باید به گونه ای عمل کنیم که کمترین رنج را ببریم و کمترین رنج را به دیگران بدهیم.
توجه کنیم که زندگی به طور کلی یعنی قید و بند !
عدم قبول واقعیت ها و تخیل ، حالتی است مربوط به دوران ۲ تا ۶ سالگی ما، بنا برین باید خیالبافی را کنار گذاشت و با واقعییت ها روبرو شد.
به این دنیای واقعی میتوان با آرزو های ممکن ، جهت و هدف و معنی داد. باید تشخیص دهیم که چه چیزی قابل تغییر است و چه چیزی نه ، آنچه را که میتوان ،تغییر داد، و آنچه را که نمیتوان، باید رها کرد.
                                                    دکتر فرهنگ هلاکویی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/05/28ساعت 9:29  توسط شاد | 

اشتاينر بر اين باور است كه افراد در دوران كودكي تحت تلقين و آموزش والدين، که شامل پنج الگوی محدود كننده و بازدارنده در مورد گرفتن و دادن نوازش است، قرار می گیرند.
اين پنج قانون «اقتصاد نوازش»ناميده شده است و به شرح ذیل است:

-وقتي كه مي تواني نوازش بدهي، از دادن نوازش خودداري كن.
-وقتي كه به نوازش احتياج داري، آن را طلب نكن.
-وقتي كه نوازش مي خواهي، اگر هم به تو بدهند آن را نپذير.
-وقتي كه نوازش نمي خواهي، آن را طرد نكن.
-به خودت نوازش نده .
به کودک یاد می‌دهند که میزان نوازش مثبت بسیار پایین است و بیشتر این نوازش‌ها را تنها از پدر و مادر می‌توان گرفت، اگر مطابق میل آن‌ها رفتار کنی. اما ما به عنوان افراد بزرگسال، هنوز هم تحت سیطره‌ی این قوانین نادرست و دست و پا گیر زندگی می‌کنیم. در نتیجه به راحتی در محرومیت نوازشی به سر می‌بریم. با کنار گذاشتن این قوانین می‌بینیم که نوازش‌ها در سطحی نامحدود در اختیار ما قرار دارند

.1) هر زمان که بخواهیم می‌توانیم نوازش بدهیم. می‌توانیم به خود و دیگران نوازش مثبت مجانی بدهیم. نوازش‌ها تمام نمی‌شوند، پس مشکلی برای نوازش دادن وجود ندارد
.2) ارزش نوازشی که پس از طلب شدن دریافت می‌شود به هیچ وجه کمتر از نوازش طلب نشده نیست. پس اگر دوست داری نوازشی را دریافت کنی، می‌توانی آنرا طلب کنی
.3) فیلترهای نوازشی خود را کنار بگذار. ما یاد گرفته‌ایم که بسیاری از نوازش‌ها را دریافت نکنیم، یا به اصطلاح آن‌ها را فیلتر کنیم، حتی اگر نوازش مثبتی باشد که دوست داریم دریافت کنیم. «چه موهای قشنگی داری» «نه بابا کلی دردسر داره، هر روز باید بشورمشون!» «چقدر لباس‌هات بهت میان» «جدی؟ هر چی دم دستم اومد رو پوشیدم!»
.4) مجبور نیستیم نوازش‌هایی را که دوست نداریم قبول کنیم
.5) می‌توانیم با «خویشتن نوازی» لذتی بی‌کران به دست آوریم.خویشتن نوازی یعنی چه؟ در کودکی به ما یاد داده‌اند که اشکالی ندارد دیگران از تو تمجید کنند، اما خودت هرگز این کار را نکن. باید فروتن باشیم و فخرفروشی نکنیم. عادت می‌کنیم که پیشرفت‌های خود را کوچک و کم اهمیت ببینیم. اما ما می‌توانیم ویژگی‌های مثبت خود را ببینیم و در هر زمانی که خواستیم به خودمان نوازش بدهیم. تا حالا شده به خودت بگی: «پسر تو خیلی باحالی»؟ می‌توانیم هر وقت که خواستیم چیز‌هایی را دوست داریم برای خود فراهم کنیم. نه به عنوان پاداش بلکه تنها به خاطر وجود خودمان. استخر آب گرم، غذایی که دوست دارید، موسیقی مورد علاقه، سفر و ... تمام این‌ها را می‌توانیم برای خود و تنها به خاطر وجود خودمان فراهم کنیم. می‌توانیم با تعریف و تمجید از خود و ذکر توانایی‌ها و خصوصیات مثبت به خودمان احساس خوب بودن بدهیم. امتحان کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/02/15ساعت 9:11  توسط شاد | 

شما هرگز یک دزد را به خانه دعوت نمی کنید!

پس چرا اجازه می دهید افکاری که شادی شما را می دزدند در ذهن شما سکنی گزینند؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/02/14ساعت 18:53  توسط شاد | 

         به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت           

                                   غصه هم می گذرد ................

+ نوشته شده در  شنبه 1393/02/06ساعت 9:28  توسط شاد | 

یادت باشه تا خودت نخوای هیـچ کس نمیتونه زندگیتو خراب کنه ! یادت باشه که آرامش رو باید تو وجود خودت پیدا کنی! یادت باشه خدا همیشه مواظبته! یادت باشه همیشه ته قلبت یه جایی برای بخشیدن آدما بگذاری ...
گوش كن برات خوبه... 1.منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش...اشکهایت را با دستهای خودت پاک کن؛همه رهگذرند! 2.زبان استخوانی ندارد اما آنقدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند،مراقب حرفهايمان باشيم! 3.به کسانی که پشت سر شما حرف میزنند بی اعتنا باشید،آنها به همانجا تعلق دارند،یعنی دقیقا"پشت سر شما! 4.گاهی در حذف شدن كسي از زندگيتان حكمتي نهفته است. اينقدر اصرار به برگشتنش نکنید! 5 زندگی کوتاه نیست،مشکل اینجاست که ما زندگی را دیر شروع میکنیم!

دردهایت را دورت نچین که دیوارشوند،
زیرپایت بچین که پله شوند…
هیچوقت نگران فردایت نباش،

خدای دیروز و امروزت،فرداهم هست…

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/10ساعت 19:56  توسط شاد | 

      اگر شما درباره احساس ها و          

                 نیازهایتان صحبت نکنید؛


    پس چه کسی این کار را باید بکند؟                                                                                               دکتر وین دایر

+ نوشته شده در  جمعه 1392/12/23ساعت 8:10  توسط شاد | 

هنگاميكه كودكي پنج ساله بودم مادرم هميشه به من مي گفت : شاد بودن كليد خوشبختي در زندگي است.
وقتي بزرگتر شدم و به مدرسه رفتم معلمان از من مي پرسيدند: وقتي بزرگ شديد مي خواهيد چه كاري انجام بدهيد.
و من پاسخ ميدادم : مي خواهم شاد باشم.
آنها به من مي گفتند تو درس را متوجه نمي شوي تو خنگي!
ومن به آنها مي گفتم : شما هم زندگي را نمي فهميد ...

                                                                              جان لنون 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/09/17ساعت 0:4  توسط شاد | 
ضمیر ناخود آگاه منفی را نمی فهمد 

تا حالا شده اتفاقات زیر گریبانگیر شما بشود و افکارتان را تحت الشعاع قرار بدهد؟ 

پیرزنی یا پیر مردی را می شناسید که افتاده و پایش شکسته ومی بینید که چقدر درد می کشد . آیا این طوری فکر می کنید که اوه . امیدوارم این اتفاق برای من نیفتد.

اخبار را نگاه می کنید و می بینید که دزد به کسی زده یا افراد زیادی در زلزله صدمه دیدند – 

و یا کسی را با اسلحه کشتند. آیا این طوری فکرمی کنید که اوه. امیدوارم این اتفاق برای من نیفتد – 

یا حتی خوشحالم که آن شخص من نیستم . 

ضمیر ناخود آگاه توجهی به جمله منفی یعنی به٫(نه) و (ن) ندارد . 

حالا با در نظر گرفتن این مطلب - وقتی مدام این طوری با خودتان حرف می زنید - چه چیزی را به خودتان القا می کنید ؟ 

همین الان (نه) و (ن) را ازجمله هایتان بردارید تا متوجه شوید چه چیزی را دارید به خودتان می گویید و چه بلایی به سر خودتان می آورید. 

اوه . امیدوارم این اتفاق برای من بیفتد ! 

بله شما دارید این جمله را مدام به خودتان می گویید. 

ممکن است چنین قصدی نداشته باشید. اما ضمیر ناخودآگاه دقیقا همین جمله را می شنود. اگر به یک بچه دوساله بگویید این کلوچه را نخور - آن بچه - دوساله چه چیزی را می شنود –

یعنی ذهن او فقط روی کلمه کلوچه متمرکز است اگر شما به خودتان بگویید: نمی خواهم یک پیراشکی دیگر بخورم - چه چیزی را می شنوید ؟ می خواهم یک پیراشکی دیگر بخورم . تمرکز ذهنتان دقیقا روی موضوع یا چیزی است که دارید به آن فکر می کنید. عاقبت هم پیراشکی دوم را میخورید و این حقیقت را به خودتان اثبات می‌کنید.

                                                                                دکتر وین دایر

+ نوشته شده در  شنبه 1392/09/16ساعت 9:10  توسط شاد | 


پدرم را بخشيدم و با اين بخشش شگفت آور و آني، احساس كردم همه‌ي سدهاي روحي كه شكوفايي احساس خوشبختي‌ام را از من گرفته بودند، در برابر نيروي عاطفي اين بخشش نابود شدند، دود شدند و گويي در زندگي‌ام، بامداد از راه رسيده باشد. پس از آن، به نيروي بخشش پي بردم و فهميدم انساني كه مي‌بخشد، خود، امكان پيشرفت بيشتر به سوي آرزوهايش را مي‌يابد. مي‌بخشي و خودت آزاد مي‌شوي.

                                                                                                 دکتر وین دایر

+ نوشته شده در  شنبه 1392/05/26ساعت 9:4  توسط شاد | 


شما در جهانی پر سر و صدا زندگی می کنید که مدام به وسیله صدای موسیقی... آژیر...ماشین آلات ساختمانی...هواپیماهای جت...کامیون های غرش کننده و سایر ابزار و ادوات بمباران "صوتی" می شود.
این صداهای غیر طبیعی و ساخته و پرداخته دست انسان حواستان را مورد تاخت و تاز قرار داده و سکوت و آرامش تان را از چنگتان می رباید. در حقیقت در فرهنگی پرورش یافته اید که نه تنها از سکوت دوری می کند بلکه از آن خوف و وحشت دارد. ضبط اتوموبیل پیوسته باید روشن باشد... کوچکترین مکث یا وقفه ایی با آشفتگی و ابهام مترادف است و اغلب افراد بی درنگ با گپ زدن این خلا را پر می کنند.
بسیارند افرادی که تنهایی را کابوس به شمار آورده و سکوت را شکنجه ی محض می دانند.
پاسکال دانشمند مشهور در وصف اهمیت سکوت گفت: " تمام بدبختی های انسان از آن سرچشمه می گیرد که قادر نیست تنها و ساکت در اتاقی حضور داشته باشد."

                                                             دکتر  وین دایر

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/02/03ساعت 0:16  توسط شاد | 


نشاط و خوشدلی، اعتماد به نفس شما را تقویت و زندگی را دلپذیرتر می سازد و باعث می شود که اطرافیان شما شادی بیشتری را احساس کنند. خوشدلی به معنی خوشخیالی و فرار از مشکلات نیست، بلکه نشانه هوش و ذکاوت شماست.

                                                                              « آنتونی رابینز »

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/01/25ساعت 23:35  توسط شاد | 



• دنیامانند پژواک اعمال و خواستهای ماست. اگر به
  
جهان بگویی: ”سهم منو بده...“ دنیا مانند پژواکی که از

کوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم منوبده....“ و

تو در کشمکش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی. اما

اگر به دنیا بگویی: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟...“

دنیا هم بتو خواهد گفت: ”چه خدمتی برایتان انجام

دهم.                                دکتر وین دایر

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/12/06ساعت 9:20  توسط شاد | 


    

بدن ما پر از اجزا زنده است که اکثر آنها برای حفظ حیات ما لازم هستند.پلک های چشمان ما دارای سازمان های کوچکی است که با تمامی جسم ما با هماهنگی کامل عمل میکنند.جدار داخلی روده بزرگ ما دارای صدها میکروب است که همه زنده هستند و صفات مشخصه خود را دارند و در عین حال جزیی از کلیتی که همان جسم ماست هستند.پوست سر ما سازمان های زیستی کوچکی را که در خود جای میدهد که هریک هویت ویژه خود را دارند و میتوان آنها را با یک میکروسکوپ قوی بررسی کرد.همچنین سایر اندام ها مانند کبد،لوزالمعده،ناخن انگشت پا،پوست،قلب و امثال آنها لبریز از نیروی حیات هستند و همه با هم مشترکا و هماهنگ با کلیت و تمامیتی که «من » نامیده میشود کار میکنند.در واقع شما و من جمعا یک من دیگر هستیم که «ما» نامیده میشود و هر چند که آن سازمان های زیستی که در ناخن انگشت پای ما قرار دارند به احتمال زیاد هرگز با سازمان های زیستی که در تخم چشم ما قرار دارند و بسیار از آنها متفاوتند درتماس نخواهند آمد و مجزا از یکدیگر و منحصر به فردند اما همه با هم برای بقا کلیتی که آن را خود مینامیم نقش اساسی دارند.                                                                                                                                                                            دکتر وین دایر 
+ نوشته شده در  شنبه 1391/11/14ساعت 15:4  توسط شاد |